مونس راست مهر

(moones )

مونس راست مهر

1 سال و 8 ماه قبل

فال رنگ روز تولد – فال رنگ ماه تولد و خصوصیات آن

در صورتیکه تاریخ تولد شما در:
اول فروردین ماه باشد سیاه هستید.
بین دوم فروردین تا ۱۱ فروردین باشد ارغوانی هستید
بین ۱۲ تا ۲۱ فروردین باشد. شما سرمه ای است

بین ۲۲ فروردین تا ۳۱ فروردین باشد نقره ای هستید.
بین یکم اردیبهشت تا ۱۰ اردیبهشت باشد سفید هستید.
بین ۱۱ اردیبهشت تا ۲۴ اردیبهشت باشد شما آبی هستید.
بین ۲۵ اردیبهشت تا سوم خرداد باشد شما طلائی رنگ هستید.
بین ۴ خرداد تا ۱۳ خرداد باشد شما شیری رنگ هستید.
بین ۱۴ خرداد تا ۲۳ خرداد ماه باشد شما خاکستری هستید.
بین ۲۴ خرداد تا دوم تیر ماه باشد شما رنگ خرمائی هستید.
سوم تیر ماه باشد رنگ شما خاکستری است.
بین ۴ تیر ماه تا ۱۳ تیر ماه باشد شما قرمزهستید.
بین ۱۴ تیر ماه تا ۲۳ تیر ماه باشد شما نارنجی هستید.
بین ۲۴ تیر ماه تا سوم مرداد ماه باشد شما زرد هستید.
بین ۴ مرداد ماه تا ۱۳ مرداد باشد شما صورتی هستید.
بین ۱۴ مرداد تا ۲۲ مرداد باشد شما آبی هستید.
بین ۲۳ مرداد تا یکم شهریور باشد شما سبز هستید.
بین ۲ شهریور تا ۱۱ شهریور باشد شما قهوه ای هستید.
بین ۱۲ شهریور تا ۲۱ شهریور باشد شما کبود رنگ هستید.
بین ۲۲ شهریور تا ۳۱ شهریور باشد شما لیموئی هستید.
متولدین یکم مهر ماه زیتونی هستند.
بین ۲ مهر تا ۱۱ مهر ماه ارغوانی هستید.
بین ۱۲ مهر تا ۲۱ مهر ماه شما رنگ سرمه ای دارید.
بین ۲۲ مهر ماه تا یکم آبان ماه شما نقره
[ادامه...]

مونس راست مهر

1 سال و 8 ماه قبل

صاف و یکرنگ

دنیا قشنگ تر بود اگر
آدمها مثل سایه هایشان صاف و یکرنگ بودند!!
بیشمارند آنهایی که
نامشان آدم است...
ادعایشان آدمیت...
کلامشان انسانیت...
رفتارشان صمیمیت...
حال، باید دنبال یکی گشت که نه آدم باشد...
نه انسان باشد... نه دوست و رفیق صمیمی...
تنها صاف باشد و صادق...
پشت سایه اش خنجر نباشد برای دریدن...
هیچ نگوید...
فقط همان باشد که سایه اش میگوید: "صاف و یکرنگ

مونس راست مهر

1 سال و 8 ماه قبل

شــرمــنــده از بــتــولـم ، کــن از کــرم قــبـولــم


من حر رو سیاهم العفو یابن الزهرا(ع)
سنگین بود گناهم العفو یابن الزهرا(ع)

شــرمــنــده از بــتــولـم ، کــن از کــرم قــبـولــم

حر با همه گناهش، برگشته در پناهت
آیا شود ببخشی، او را به یک نگاهت؟

شــرمــنــده از بــتــولـم ، کــن از کــرم قــبـولــم

دیشب ز خیمه هایت، بانگ عطش شنیدم
تا صبح گریه کردم، آه از جگر کشیدم

شــرمــنــده از بــتــولـم ، کــن از کــرم قــبـولــم

ای تشنه لب حسین(ع) جان، جانم شود فدایت
از اشک چشم خود ، آب آورده ام برایت

شــرمــنــده از بــتــولـم ، کــن از کــرم قــبـولــم

اگرچه رو سیاهم، خط سعادتم ده
تا جان کنم فدایت، اذن شهادتم ده

شــرمــنــده از بــتــولـم ، کــن از کــرم قــبـولــم

افتاده ام به پایت تا دست من بگیری
هم دست من بگیری، هم هستِ من بگیری

شــرمــنــده از بــتــولـم ، کــن از کــرم قــبـولــم

راضی کنم به خونم مظلومه خواهرت را
اذنم بده ببوسم دست برادرت را

شــرمــنــده از بــتــولـم ، کــن از کــرم قــبـولــم

مونس راست مهر

1 سال و 8 ماه قبل

جناب حر بن یزید ریاحی(ع) از خاندان معروف عراق و از رؤسای قبایل کوفیان بود. به‌ درخواست ابن زیاد ،برای مبارزه با حسین‏(ع) فراخوانده شد. او به سرکردگی هزار سوار برگزیده گشت . گفته‌اند وقتی از دارالاماره کوفه با ماموریت بستن راه بر حسین‏ بیرون آمد، ندایی شنید که: «ای حر! مژده باد تو را بهشت ...»
جناب حر(ع) در کربلا

حر با سپاهش در منزل ‏«قصر بنی مقاتل‏» یا «شراف‏» ، راه را بر امام حسین(ع) بست و مانع از حرکت او به سوی کوفه شد... کاروان‏ حسین(ع) را همراهی کرد تا به کربلا رسیدند و امام حسین(ع) در آنجا فرود آمدند... حر وقتی فهمید کار جنگ با حسین بن علی‏(ع) جدی است، صبح عاشورا به بهانه آب دادن اسب خویش ، از اردوگاه عمر سعد جدا شد و به کاروان حسین(ع)‏ پیوست... توبه کنان کنار خیمه‌های امام حسین(ع) آمد و اظهار پشیمانی کرد، سپس اذن میدان طلبید. ظاهراً جناب حر (ع) با اذن‏ امام حسین(ع) اولین فردی است که به میدان رفت و در خطابه ای ‏مؤثر، سپاه کوفه را به خاطر جنگیدن با حسین‏(ع) توبیخ‏ کرد... چیزی نمانده بود که سخنان او، گروهی از سربازان عمر سعد را تحت تاثیر قرار داده‏ از جنگ با امام حسین(ع) منصرف سازد، که سپاه عمر سعد، او را هدف تیرها قرار داد. نزد امام حسین(ع) ‏بازگشت و پس از لحظاتی دوباره به میدان رفت و با رجز خوانی به مبارزه پرداخت و شهید شد. رجز او چنین بود:
انی انا الحر و ماوی الضیف
اضرب فی اعناقکم بالسیف
عن خیر من حل بارض الخیف
اضربکم و لا اری من حیف
که حاکی از شجاعت او در شمشیر زنی در دفاع از حسین(ع) و حق دانستن این راه‏ بود. اما
[ادامه...]

مونس راست مهر

1 سال و 8 ماه قبل

داستانی بسیار زیبا و واقعی
در روز اول سال تحصیلی، خانم تامپسون معلم کلاس پنجم دبستان وارد کلاس شد و پس از صحبت های اولیه
مطابق معمول به دانش آموزان گفت که همه آن ها را به یک اندازه دوست دارد و فرقی بین آنها قائل نیست .
البته او دروغ می گفت و چنین چیزی امکان نداشت.
مخصوصا این که پسر کوچکی در ردیف جلوی کلاس روی صندلی لم داده بود به نام تدی استودارد که خانم
تامپسون چندان دل خوشی از او نداشت .
تدی سال قبل نیز دانش آموز همین کلاس بود. همیشه لباسهای کثیف به تن داشت، با بچه های دیگر
نمی جوشید و به درسش هم نمی رسید. او واقعا دانش آموز نامرتبی بود و خانم تامپسون از دست او بسیار
ناراضی بود و سرانجام هم به او نمره قبولی نداد و او را رفوزه کرد.
امسال که دوباره تدی در کلاس پنجم حضور می یافت، خانم تامپسون تصیمم گرفت به پرونده تحصیلی
سالهای قبل او نگاهی بیاندازد تا شاید به علت درس نخواندن او پی ببرد و بتواند کمکش کند.
معلم کلاس اول تدی در پرونده اش نوشته بود: تدی دانش آموز باهوش، شاد و با استعدادی است.
تکالیفش را خیلی خوب انجام می دهد و رفتار خوبی دارد.
رضایت کامل معلم کلاس دوم او در پرونده اش نوشته بود: تدی دانش آموز فوق العاده ای است. همکلاسیهایش
دوستش دارند ولی او به خاطر بیماری درمان ناپذیر مادرش که در خانه بستری است دچار مشکل روحی است.
معلم کلاس سوم او در پرونده اش نوشته بود: مرگ مادر برای تدی گران تمام شده است.
او تمام تلاشش را برای درس خواند
[ادامه...]

ادامه... دوستان
  • ماندانا ستاری
  • عزت زاهدی
  • ...... .....
  • سمیه م
  • ♥Yeganeh ♥
  • شمیم کیانی
  • مریم حسینی
  • دریا بارانی
  • eli akbari
  • پرنسس کره
  • asal today
  • shiva 24
  • srara kh
  • marzie naqdi
  • servina m.z
  • منودخمل  پسرام ،شما همه
86 هواداران
بازدیدکنندگان