گفتهاند و باز هم میگویند این دوره از جشنواره فیلم فجر، فیلمها ضعیفتر از دورههای قبل بودند، هم منتقدان گفتهاند و میگویند و هم داوران. با این همه، سال 1386 را اگر اهل سینما رفتن باشیم، باید با همین فیلمها سپری كنیم و در میان همین فیلمها میتوان فیلمهایی را یافت كه ارزش دیدن داشته باشد و گاه میتوان اتفاقهایی را دید.
برگزیدگان جشنواره، انتخاب هیات داوران جشنوارهاند، برای اهدای تندیس. میتوان برندههای بخشهای مختلف را نیز در فهرست فیلمهایی گذاشت كه ارزش دیدن دارند، اما تردیدی نداریم كه فیلمهای دیگری هم هستند كه به هر دلیلی در فهرست انتخابی هیات داوران نیامدهاند، زیرا آنان بیشتر دنبال انتخاب برگزیدهاند تا ارائه فهرستی از فیلمهای مطلوب و دیدنی برای مخاطبان سینما.
با این مقدمه میخواهم چند فیلم را برای سال 1386 معرفی كنم كه به نظرم ارزش دیدن و گاه دوباره دیدن دارند، با این توضیح كه دو فیلم <اتوبوس شب> ساخته كیومرث پوراحمد و <رئیس> ساخته مسعود كیمیایی را ندیدهام و احتمالا میتوانستند به فهرست پیشنهادی راه پیدا كنند.
خونبازی، شناخت تازه از اعتیاد
<خونبازی> ساخته رخشان بنیاعتماد نقطه توافق میان منتقدان و هیات داوران جشنواره بود. فیلمی تلخ درباره اعتیاد كه محور آن یك دختر جوان معتاد است كه در آستانه ازدواج میخواهد اعتیادش را كنار بگذارد، اما ترك اعتیاد كار آسانی نیست و فیلم داستان همین دشواری را میگوید.این فیلم دو ویژگی مهم دارد، نخست اینكه محور داستان اعتیاد دختران جوان است كه كمسابقه است پرداختن به این موضوع و دوم اینكه تصویری تازه از اعتیاد ارائه میشود كه با تصویر كلیشهای و رایج از اعتیاد تفاوت دارد؛ زیرا در اغلب فیلمها معتادان بدون توجه به طبقه اجتماعی و نوع اعتیادشان بازیهای یكسانی جلوی دوربین دارند. در این فیلم طبقه اجتماعی دختر، نوع زندگیاش و نوع اعتیادش تصویر متفاوتی از اعتیاد ساخته است كه با بازی سخت اما موفق باران كوثری و بازیگر مقابلش بیتا فرهی كه نقش مادر او را بازی میكند، بسیار تاثیرگذار از كار درآمده است.كارگردان و عوامل فیلم تلاش كردهاند تصویری واقعی از اعتیاد دختران جوان ارائه كنند تا تاثیری واقعی بگذارند، به همین خاطر فیلم تلخ و گزنده است، اما با همه تلخیاش باید آن را دید، چون شناخت تازهای از اعتیاد میدهد، شناختی كه به آن نیاز بسیار داریم.
فرش ایرانی، با امضای بزرگان
مجموعه <فرش ایرانی> 15 فیلم كوتاه به كارگردانی 15 كارگردان برجسته سینمای ایران است، 15 نگاه به فرش ایرانی. هر كارگردان از زاویهای به موضوع نگاه كرده است كه زاویه خود اوست. اگرچه فیلمها به آنان سفارش داده شده است، اما گویا چیزی به آنان تحمیل نشده و هریك نگاه ویژه خود را به فرش داشتهاند. جعفر پناهی دغدغههای اجتماعیاش را در این فیلم كوتاه دیده است، بهرام بیضایی نقبی به شاهنامه زده است، عباس كیارستمی تلفیقی از شعر و فرش و صدایی ماندگار ارائه كرده است، داریوش مهرجویی تصویری شاعرانه از زندگی زنی در روی یك فرش داده است، مجید مجیدی فرش ایرانی را با معنویت آمیخته است، بهروز افخمی به موضوع تجارت فرش پرداخته است و رضا میركریمی از خاطره و فرش گفته است.نهتنها هر كارگردان قصهای ویژه داشته است، كه سبك و تكنیك آن نیز متفاوت است و فیلمها در فرمهای مختلف ویدیوكلیپ، مستند، انیمیشن و داستانی شكل گرفتهاند. رخشان بنیاعتماد، كمال تبریزی، سیفا... داد، مجتبی راعی، نورالدین زرینكلك، خسرو سینایی، بهمن فرمانآرا و محمدرضا هنرمند كارگردانان دیگر این مجموعهاند.
اگر این فیلم به نمایش عمومی درآید، دیدنی است و كاری تازه درباره یك هنر - صنعت ملی.
چند روز بعد، قصه غرور یك زن
چند روز بعد كار تازه نیكی كریمی كه پیش از این در جشنوارههای مختلف خارجی به نمایش درآمده است، به این خاطر برایم مهم است كه قصه غرور زنی را میگوید كه نیكی كریمی خود نقشش را بازی میكند و محور فیلم است.در جشنوارهای كه در همه فیلمها زنان در حاشیه بودند، فیلمی مثل چند روز بعد و خونبازی كه محور آن زنان بودند و خیلی مهم است. فیلم چند روز از زندگی زنی را نشان میدهد كه درگیر انتخاب مهمی است. بازگشت همسر اول شوهرش زندگی او را برهم زده و او جدایی را بر زندگی ترجیح داده است، اما تردید رهایش نمیكند، به خصوص كه شوهر مدام او را میجوید. داستان فیلم، داستان تازهای نیست، اما این بار از زاویه نگاه زنی روایت میشود كه درگیر این ماجراست و نقطه درخشان فیلم همینجاست. فیلم میتوانست با گریز زدن به رابطه پیشین مرد و زن و همچنین زندگی كنونی مرد سرعت بیشتری بگیرد، اما كارگردان اصرار دارد كه آنها دیده نشوند و فقط زن دیده شود و تردیدهایش و دشواری تصمیمگیریاش كه به كندی پیش میرود.
من قاتل پسرتان هستم
مازیار میری اصرار دارد كه نام فیلمش این است: <من قاتل پسرتان هستم>، اما اگر خواستید این فیلم را ببینید یادتان باشد كه با نام <پاداش سكوت> اكران خواهد شد كه نامی تحمیلی است.پاداش سكوت داستان مرد رزمندهای است كه هنگام جنگ برای لو نرفتن عملیات ناگزیر شده است به اشاره فرماندهاش سر دوست زخمیاش را كه سر و صدایش باعث جلب توجه دشمن میشده، زیر آب كند. او پس از سالها دچار عذاب وجدان شده و پدر دوستش را پیدا كرده و اعتراف میكند: من قاتل پسرتان هستم.آنچه این فیلم را از بقیه فیلمهای مربوط به دفاع مقدس متفاوت میكند، نگاه جسورانهاش در بازگویی حوادثی از جنگ است كه كمتر به آن پرداخته شده است، واقعیتهایی تلخ و وحشتناك كه حال امكان بیانش وجود دارد. این فیلم بر اساس داستانی از احمد دهقان با همین نام ساخته شده است.پرویز پرستویی نقش آن رزمنده را بازی میكند و جعفر والی نقش پدر دوستش را و رضا كیانیان نقش فرمانده را. فیلم از نظر جلوههای ویژه كاری برجسته است و بازی پرویز پرستویی اگرچه نشانههایی از بازیهای گذشتهاش در نقش رزمندگان را دارد، اما فضا و حال و هوایی متفاوت دارد.
باز هم سیب داری؟ فیلمی كه دیده نشد
<باز هم سیب داری؟> به نظرم اتفاق جشنواره بیستوپنجم بود كه دیده نشد، نه از سوی منتقدان و نه از سوی داوران.فیلم با فرار زن و مردی از یك روستای جنگزده آغاز میشود، اما آنان هر جا پا میگذارند حضور <داسداران> كه نماد قدرت میتواند باشد، دیده میشود و در نهایت نیز به خدمت داسداران درمیآیند. با این حال نمیتوان فیلم را چنین خلاصه كرد و تهیه هر خلاصهای از فیلم به آن لطمه میزند، زیرا فیلم تركیبی از ماجراهای مختلف است كه میتوان نمونههای آن را در افسانهها، آیینها و حوادث تاریخی و حتی دیگر فیلمها دید. فیلم گاهی با ارجاع غیرمستقیم به افسانه یا آیینی، داستانی را به داستان فیلم اضافه میكند كه نمیتوان آن را خلاصه كرد.نام فیلم اشاره به افسانه حسن كچل دارد و شخصیت اصلی نیز نشانههایی از او در خود دارد، اما از این نشانهها در سراسر فیلم بسیار است.
باز هم سیب داری؟ داستانی تلخ دارد، اما تلخی با طنز تركیب شده است و واقعیت تلخ با شیرینی طنز جذابیت خاصی پیدا كرده است.
اگر این فیلم به نمایش درآمد و شما هم توصیه ما را پذیرفتید و به تماشای فیلم رفتید یادتان باشد كه در این فیلم رنگها و نشانهها خیلی مهماند.
آدم، دعوت به شادی
روستایی را فرض كنید كه در آن سالهاست كسی نمرده است و این باعث شگفتی دیگرانی است كه به این روستا میآیند و از جمله مامور ثبت احوال. شغل اهالی این روستا نوازندگی در عروسیها و جشنهای دیگران است. در این روستا مردی زندگی میكند به نام <آدم> كه حضورش به آنان دلگرمی میدهد و به گمان دیگران حضور او باعث شده است كه كسی از آنان نمیرد. روال معمول در این روستا جاری است كه سر و كله یك زن پیدا میشود كه <آدم> را جستوجو میكند. حضور زن روال معمول را در آنجا بر هم میزند و آدم میمیرد.عبدالرضا كاهانی در نخستین فیلم بلندش فیلمی ساخته است با موضوعی متفاوت و تر و تازه كه برایمان تازگی دارد، اما گویا چنین روستایی وجود دارد.در فیلم با لهجه محلی سخن میگویند و همین باعث مشكلاتی در فهم آن میشود كه ظاهرا كارگردان قرار است برای دیالوگها زیرنویس بگذارد.مهتاب كرامتی در نقش زنی بازی میكند كه حضورش روال معمول آن روستا را برهم میزند. او نقش فرشته مرگ را بازی میكند و آمده است كه آدم را ببرد. صحنه پایانی فیلم آدم در لباس سفید در ماشین مهتاب كرامتی نشسته است و میروند.فیلم به موضوعی پرداخته است كه در عین سادگی، موضوعی عمیق است. در صحنهای از فیلم یكی از اهالی روستا كه مسوول رتق و فتق امور و دعوتهاست پیش زن اعتراف میكند كه ما هم میمیریم، اما مردههایمان را شبانه دفن میكنیم تا كسی نبیند، چون آدم عزادار را برای نوازندگی در جشن دعوت نمیكنند و وقتی <آدم> مرده است سر و كله مامور ثبت احوال پیدا میشود، اما این بار او به جستوجوی مرگ و میر و تولد نیامده است، بلكه برای دعوت نوازنده آمده است.
سنتوری، تجربه دیگری از مهرجویی
سنتوری داریوش مهرجویی بحثبرانگیزترین فیلم جشنواره بود كه نمایش آن در جشنواره با مشكلاتی روبهرو شد و بالاخره با حذف حدود 14 دقیقه از فیلم در جشنواره به نمایش درآمد.فیلم درباره جوانی است از خانوادهای متشرع و بازاری كه به سنتور علاقه دارد و وادار میشود میان سنتور و خانواده، سنتور را انتخاب كند و از خانواده رانده شود. او در موسیقی چنان تبحری پیدا كرده است كه به نام علی سنتوری شناخته میشود و كنسرتهایش در محافل عمومی با استقبال روبهرو میشود. عاشق میشود، ازدواج میكند، اما رفتهرفته به دام اعتیاد گرفتار میشود، كنسرتهایش مجوز نمیگیرد و ناگزیر میشود از راه خواندن و نواختن در عروسیها زندگی كند، اما یك روز در یك دعوا در یكی از عروسیها سازش شكسته میشود و از آن پس او كه زنش نیز رهایش كرده است، آواره میشود و به كارتنخوابها میپیوندد تا اینكه خانواده به آسایشگاه ترك اعتیاد میبرندش و دوباره سنتور مییابد و مینوازد.
اگر از چند اشكال منطقی فیلم بگذریم كه به نظر میرسد حذفهای ناگزیر به آن ضربه زده باشد، فیلم فیلم محكمی است كه میتواند در كنار تعبیر و تفسیرهای مختلفی كه از آن میتوان ارائه كرد، از آن لذت هم برد. سنتوری مخصوصا برای علاقهمندان موسیقی، فیلمی جذاب خواهد بود و قطعههایی زیبا در آن خوانده میشود. بازی خوب بهرام رادان كه در نقش علی سنتوری بازی میكند در مقابل گلشیفته فراهانی این فیلم را دیدنیتر كرده است و امضای داریوش مهرجویی پای آن میتواند هر دوستدار سینمایی را به سالن بكشاند. این فیلم تجربهای است متفاوت از كارگردانی كه در هر فیلمش تجربهای تازه ارائه كرده است.
امیدواریم كه فیلم با كمترین حذف امكان اكران پیدا كند.
- گیسو فغفوری
مبنع | بحث و گفتگو در این مورد | صفحه اصلی فیلم و سینما
|
بخشهای کلی : اخبار ایران
و جهان , تالارهای بحث
,
کتابخانه |